آمـد بـهار ای دوستان، مـنزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چـمن خیزید تا جولان کنیم
امـروز چون زنبور ها پّران شـویم از گل به گل
تا در عسلخانة جهان ششگوشه آبـادان کنیم
آمد رسولی از چمن،ک«این طبل را پنهان مزن»
ما طبلخانه عشق را از نـعره ها ویـران کنیم
بشنـو سماع آسـمان، خـیزیـد ای دیـوانگان!
جـانم فدای عاشقان، امـروز جـان افشان کنیم
آتش دراین عالم زنیم، وین چرخ را برهم زنیـم
وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
کوبیم ما بی پا و سر، گه پای مـیدان،گـاه سـر
ماکه به فرمان خودیم، تا این کنیم و آن کنیم؟
نی نی، چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده
تـا صد هـزاران گوی را در پای شه غلتان کنیم
خـامش کنیم و خامشی هم مایه ی دیوانگی
این عقل باشدکاتشی درپنبه ای پنهان کنیم؟
«مولانا جلال الدین»
[ شعر کلاسیک ]
+ نوشته شده در ساعت17:39 به قلم صید




