مانده ام تنها ...
سه شنبه 21 اسفند1386
مانده ام تنها در این شهر خراب آبـاد خود
مانده ام بی کس بر این بنیاد بس بر باد خود
مانده ام با شوری از عشق و نوایی از جنون
مانـده ام بـا روح در بـنـد و ولـی آزاد خـود
مانده ام با خاطرات پر غم و اندوه خویش
کـی توانـم تا کـنم دور از دل و از یـاد خـود
مانده ام دور از کسی کو را ز جان خوش دارمش
نیست آن فریاد رس تا سر کنم فریاد خود
خواهی اندر کار دنیا مات مانی بس عجب صید بین کو بسته دل در چهره ی صیاد خود
[ شعر کلاسیک ]
+ نوشته شده در ساعت14:26 به قلم صید




